X
تبلیغات
رایتل

یک روز متفاوت

سه‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 08:46 ب.ظ

۱- روزنامه  

این پست رو یک بار نوشتم  ولی بعلت قطع ارتباط منتشر نشد؛ دوباره می نویسم  

می دونم  که هیچ موقع مثل دفعه اول  قشنگ نمی شه  

خوب اول اینکه  امروز با روزهای دیگر خیلی فرق داشت  

اول صبح که کلاس به خاطر بد قولی ( بی تعهدی )‌ کافی نت لغو شد 

دوم اینکه آقای صمیمی قرار بود ساعت ۹ به جای من بیاد ساعت ۹:۳۰ اومد  

بعد من رفتم بیمارستان تا با دکتر پدر خانومم(حاج داود) صحبت  کنم که به علت ...دکتر؛ نشد 

انتظار - انتظار - انتظار  

تازه ساعت یازده بود که تونستیم دکتر رو ببینیم که اونم خوب  ..... 

جالبش این بودکه  شوهر عمه ام (خالزا عزت) رو هم آورده بودند  اورژانس!!!!!

رفتم به شوهر عمه ام در اورژانس سربزنم که آقای داودی مسئول مقطع متوسطه را دیدم!!! 

بنده خدا از درد سنگ کلیه به اورژانس شهریار پناه آورده بود.  

حالا دیگه اون دختره  رو که از پشت بوم افتاده بود  والبته  .....(مشکوک).......!!!!! ولش کن .

حال  فقط انتظار  

انتظار - انتظار - انتظار 

تا ترخیص حاج داود فقط انتظار (چقدر وقت  تلف می شه) 

حا لا که دکتر بعد از چندروز  (تقریبا دوروزش الکی بود) مرخصش کرده ...

انتظار برای تسویه حساب  

خالزا بعد از گرفتن یک سری دارو باهمون وضعیت از اورژانس برگشت خونه !!؟ 

ساعت سه رسیدیم خونه  

یک بشقاب عدس پلو  

بعدش خیلی خوب  بود!!!!؟  وبعدش  خواب    

راستی عمهنسرین برای ثبت نام دانشگاه بامن یک کم مشورت کرد.

شب  برای شام رفتم باغ  پیش  رفقا  جاتون خالی !!!؟  

خنک - سیاست- جک - خنده- غذا دادن به سگ و گربه ها  - 

 آب توی جوی وبوی علف ( چقدر زودگذشت)

همه جوجه کباب خوردن ومن کنسرو لوبیا!!!!!!!!!!!!!!!!! با یک دونه گوجه کباب 

 

خوب این هم  برای خودش  یک روزی بودا ااا.... 

 

۲- شاید شعر  

هر چه اور ریخت به پیمانه ما  نوشیدیم  

اگراز خمر بهشت است واگر باده مست 

حافظ  

 

عمری است که هو اثر ندارد 

مستیم و سبو اثر ندارد 

دزدانه زچشم عشق رفتیم  

عمری است که او خبر ندارد  

 قاصدک