X
تبلیغات
رایتل

قلم بر زر - بخش دوم

پنج‌شنبه 3 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 02:38 ق.ظ

قلم بر زر بخش دوم

در بخش نخست تلاش کردم تا عنوان کتاب «شهرباران» را با عنایت به اشعارومحتویات کتاب بررسی کرده ومطالبی راکه نیاز به بزرگنمایی و تاکیدداشت مورد توجه بیشتری قراردهم .

و امادر ادامه مطلب درقدم سوم سعی دارم تا فرم اشعار(قالب)را با دقت بیشتری زیر ذره بین گذاشته ونکات جالب آن را پررنگتر کنم، امیدکه مورد استفاده قرار گیرد. 

 

امروز  دوست  خوبم  همایون احمدوند در انجمن غزلی راخواند با مطلع 

 

بازی برای ماندن یعنی که رنگ بازی

دنیای رنگ بازی آن روی جنگ بازی

بازی دوستانه  ،  بین دو تن برابر

آهو پلنگ بازی ،ماهی نهنگ بازی 

 

برای لذت دوباره از غزلش به عصر شعر مراجعه کردم، امیدوارم شما هم لذت ببرید.   

 

 (این هم یک خبر خوب برای آن‌ها که می‌خواهند نقد شوند ونقد کنند) 

 

روح الله طالب نیا از دوستان انجمن فراهنگ وبلاگی را باعنوان شاعر مهمان جهت نقد شعر  

طراحی نموده است.  

  

اینکه همه چیز از شعر مهم‌تر است چیز تازه‌ای نیست، جالب‌تر اینکه همه هروقت می‌خواهند حجتی بر حرفشان بیاورند از قدرت شعر و ادبیات استفاده می‌کنند. و آن‌گاه که بخواهند برای «بچه‌های شهرداری» کلاس کامپیو‌تر بگذارند انجمن ادبی را تعطیل می‌کنند (جل الخالق).

 

آدرس جدید محل برگزاری انجمن اد بی حکیم فردوسی :  

 

رباط کریم – خیابان میوه وتره بار –بعداز خیابان جهاد- مدرسه بزرگمهر  

  

حالا مطمئنم ازاینکه بگویم یک جرعه از«تاک» با همهٔ نقص‌هایش  

خستگی رااز تن من و شما عزیزان دور خواهد کرد. 

 تاک

درخت من 

درخت مو

           به تن کرده لباس نو

به زیر آفتاب و سایه ایوان

تمام برگ هایش را

                       چو تاب زلف معشوقی

پریشان کرده و از تن

به دار

داربست کهنه ی دیوار آویزان،

گره کرده تمام دستهایش

                         به دور

هر چه دست آویز

مثال  کودکی ترسان

و می لرزد

                 تمام دست و پایش

چون تن لرزان یک مادر

شبیه نبض بیماری

               که آرامیده در بستر،

                             می لرزد

ومی لرزد

به لمس بوسه ای از باد 

                    بسان برده ای رقصان،

چنان در خویش گم گشته

                   چنان گستاخ می پیچد

ومحکم می کند خود را

                      که گویی تا خود خورشید

آری،

          تا خودخورشید راهی نیست

و باد آهسته در گوشش

                    نوازش می کند

                                   هو هو

زمستان نیزدر راه است .

و او یک بار دیگر،  تا خود دیوار می لرزد

و محکمتر به دور هرچه  هست ونیست

                                     می پیچد،

سرش را در مسیر آفتاب  تازه می گیرد

وخون زندگی از نو

                     درون شاخه هایش تازه می گردد

و برگ کوچکی

                  در انتهای شاخه ای، بیدار می گردد

و کم کم سایه از ایوان

                       به سمت دیگری آرام  می چرخد.

قاصدک


 پی نوشت :  صمیمانه ازهمکاری مدیریت محترم آموزشگاه بزرگمهر تشکر می کنم

 

 به نام خدا  

 نقد شکل شناسانه کتاب شعر شهر باران اسدالله سلیمی - پریشان  

بخش دوم  

قدم سوم

در شکل‌شناسی اشعار کتاب، بیشتر بر دو وجه توجه شده است. در ابتدا شکل بیرونی اشعار (قالب اثر) و درانتها به مقدار محدود وزن وموسیقی اشعار مود مداقه قرار گرفته است. بنابراین آنچه بر شکل درونی (صنایع معنوی) شعر تاثیر گذار بوده فعلا مورد بحث ما نمی‌باشد.

الف) قالب: شهر باران در پائیز ۱۳۷۹ به چاپ رسیده است مجموعه‌ای که بیشتر اشعار آن منتخب سروده‌های سال‌های ۷۴ تا هفتادو پنج می‌باشد. (با عنایت به اینکه بعضی از اشعار تاریخ ندارد، شاید دو یا سه شعر مربوط به تاریخی بعد از آن باشد)  

اینکه آقای سلیمی شعر آزاد بخصوص شعر آزاد نیمایی را به خوبی می‌شناخته ویا می‌شناسد حرفی نیست، ولی آثار موجود در کتاب که مربوط به دوران بلوغ شعری پریشان می‌باشد در مقایسه با آنچه که امروز می‌سراید، تفاوت‌های ویژه‌ای دارد.

اشعار کتاب عموما مستندی است بر اینکه او ابتدا با شعر کلاسیک آشنا بوده و پس زمینهٔ ذهنی‌اش هنوز با اشعار کلاسیک شکل گرفته است. تا جایی که بسیاری از اشعارش ازقالب نیمایی خارج بوده و کاملا کلاسیک (مثنوی – غزل) می‌باشد.

مثنوی :

«وقتی که توآمدی پریشان بودم

                                 سرخورده زبیگانه و خویشان بودم

وقتی که تو آمدی  دلم  مرده بود

                                    از هر چه که بودو هست آزرده بود»

غزل :

«هر آنچه به جز نسیم  حاشا می کرد 

                        بلوای  غروب را تماشا می  کرد ...

هردم نگهی به پست و بالا می  کرد

                           در بی خبری نقش خود ایفا  می کرد...

هر غصه غروب خویش پیدا می کرد

                                وآن سرو سرود خویش اجرا می کرد...»

مثنوی (غزل مثنوی) :

« با تو اگر گفتم نیاز                     بر تو اگر بردم  نماز

بر تو گر آوردم سجود                   تقصیر گیسوی تو بود

 به به عجب رسمی به پاست            فرمانده هستی  خداست

     دادست بر آدم وجود                     گفتست  بر آدم سجود... »  

از این دست اشعار کلاسیک به وفور می‌توان در شهر باران یافت که البته به روایت شکل قوالب می‌توان آنهارا مثنوی، غزل، تک بیتی و... نام نهاد ولی در بررسی کارکرد قوالب (بحثی جدا می‌طلبد) گاهی تغزلی در مثنوی یافت شده، یا حتی می‌توان تغزلی در تک بیت‌ها یافت که در واقع نوعی ساختار شکنی درنوع استفاده از قالب می‌باشد.

به همین علت است که به نظر می‌رسد پریشان آگاهانه ساختار شعر‌های کلاسیکش رابه هم ریخته تا به شعر آزاد برسد.

این ساختار شکنی چه آگاهانه باشد چه از روی غریزه شعرباشد، شعر‌هایش را در شهر باران از سر درگمی‌‌ رها نمی‌کند و مخاطب را در انتخاب فرم شعر بر سر دو راهی می‌گذارد.

البته این ساختار در بسیاری از اشعار به چهار پاره نزدیک می‌شود (این قالب شعر نیز در اشعار معاصر برای فرار از چهارچوب فرم کلاسیک و آزاد اندیشی شاعر استفاده می‌شود) ولی هیچ‌گاه یک چهار پاره کامل را در اشعار پریشان نمی‌توان یافت، گویی او آگاهانه ابیات را جابه جا کرده تا قالب شعر را در هم بریزد و به شعر نیمایی نزدیک گردد.

            

«  امشب ناز وعده بود  (1)

امشب تا نخورده بود   (2)

                          باد نفس چومی کشید (5)

                          روح به باغ می دمید(6)

امشب باغ راز بود (3)

مستی می نیاز بود (4)

                            ابر نفس چو می کشید (7)

                            آب حیات می چکید (8) » 

( اشعار را به ترتیب شماره بخوانید تا حدود بسیار زیادی شبیه چهار پاره است)

البته اگر گاهی به چینش مصرع‌ها دقت نشودو شعر را نه بصورت نوشته شده (موج نو) بلکه بصورت چهار پاره بخوانیم، می‌توانیم چهار پاره‌هایی رابه صورت مستقل بیابیم که مشخصاً در ادامه شعر این قاعده نیز به هم ریخته است. 

«بتخانه بشکستن  چه سود

                            بت رااگر باید ستو د

بت بودن بت داشتن 

                                    از لوحمان نتوان زدود»  

  

با دقت بیشتر می‌توان در اشعار کتاب قالب جدیدی با عنوان «چهار پاره مثنوی» یافت که البته بازبه اشعار آزاد نیمایی کمتر نزدیک است تابه شعر کلاسیک.

آقای سلیمی در اشعارش قوالب مختلفی را آزموده است که هیچکدام نه بطور کامل شعر آزاد است و نه به کمال در قالب‌های معتبر کلاسیک می‌گنجد ولی در اکثر آثارش دستمایه‌های کلاسیک بیشتر نمود می‌کند.

گاهی بند‌هایی ازغزل رابا ترکیب بندهایی که قالب جدیدی را تداعی می‌کند به هم ربط داده است والبته از این فضای باز استفاده کرده تا در این میان از تک مصرع‌ها و یا تعدادبیشتری مصرع موزون استفاده کند بدون اینکه نگران بهم ریختن غزلش باشد، در واقع به نوعی خود را از قافیه و ردیف آزاد می‌کند.

 

«در این لطیف موستان میان دشت غروب

نوای زنجره چون عندلیب می آید

در این حریم که خلوت نشسته از ما دست

صدای زاغ بسی دلفریب  می آید

در این تصور مرطوب وسبز  نام ترا

نوشته اند  به دیوار مغرب آفاق »    

و البته این قالب‌ها که رگه‌هایی از شعر نیمایی را در خود دارد نگرانی‌های اورا در کم و زیاد شدن هجا در بعضی از ابیات ظاهرا کلاسیک از بین برده است.  

 

«میل هم صحبتی سبز  سعادت  داریم

.....

به هجران تو عادت داریم » 

 

وحتی در این راه نیز در انتها و ابتدای بعضی از اشعارش (شعر یادگار صفحه ۶۰) دقیقا چهار پاره‌هایی کامل می‌بینیم که نیمایی نبودن کار را بیش از پیش درچشم مخاطب نمود می‌دهد. 

 

«آنچنان هستم که منگ عشق توست

رنگی دنیای رنگ عشق توست

این درای کاروان شام نیست

ای سپهسالار،زنگ عشق توست »   

از جمله ابتکارات او در حیطه قالب می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.

1-       غزل مثنوی  در اختیار شعر نیمایی

2-       چهار پاره   در اختیار شعر نیمایی

3-       مثنوی های  نیمایی

4-       سه مصرع مجزا – تک مصرع مقفی

------------------- o

-------------------  p

------------------  t

                  -------------------- x

------------------- w

-------------------    u

------------------ n

                    ------------------ x

که البته این فرم را در بعضی از کارهای اخیر ایشان بیشتر دیده‌ام و فکر می‌کنم حتی می‌توان آن را به عنوان قالب پریشان نام گذاری کرد. که البته این فرم گاهی تعداد مصرع‌های مجزایش به دو یا چهارمصرع تغییر شکل می‌دهد.  

«نازو کرشمه  کم کن

ای صبح آفتابی

بازی چشم بگذار

                          گوئی هنوز خوابی

از دشت ما گذر کن

ازدین ما حذر کن

خطی بکش که دیگر

                              ردی زما نیابی

...

گردیده ای تو مامور

آیا فرشته نور

تا همت آزمائی ؟

                             از ما مکش حسابی »  

5-       یک مصرع مجزا – دومصرع مقفی  ( شعر خزان در خزان  ص 23)

 

« لب باز کرده به شکوه ، کای استوار

باریده ایم برتو بسی، باری ندیده ایم

بردامنت، جز بوته خاری ندیده ایم

آن سو ترک به دسته کلاغی ناظرم

که به آوازخویش، گوش فلک را کنندکر

کای بی خبر،خبر، نبوددر جهان خبر»

که البته همه این قوالب که از شعر کلاسیک عاریت گرفته شده‌اند به نوعی در اختیار شعر نیمایی شهر باران قرار گرفته‌اند.

در هر حال هر چند از پریشان در شهر باران اشعار نیمایی بسیار زیبایی را که صرفا بر قاعده شعر ازاد سروده شده‌اند و اندیشه قافیه و نوع آوری در آن‌ها جزو دغدغه‌های او نبوده است «شب نقره‌ای ص ۶۱» - «پائیز غریب ص ۶۵»، اما باید به صراحت گفت: چه دانسته این قوالب استفاده شده باشند و چه از روی سهو و تنها از روی اعتماد به جوشش غریزه و سابقه شعری، نمی‌توان آن‌ها را شعر آزاد نیمایی نام نهاد. هر چند ممکن است گفته شود که هیچ یک از قوانین شعرنیمایی را نقض نکرده است.

بله درست است ولی باید یاد آور شد که اصلی ترین کارکرد شعر آزاد نیمایی، آزادی شاعر از بند قافیه و ردیف و در بعضی از مواقع حتی آزادی عمل در کارکرد وزن (نه موسیقی) است، که این موضوع مهم در اکثر این قوالب نادیده گرفته شده است. 

نیمایی زیبایی از شهرباران :  (شب نقره ای ص61) 

چه کنم با تو که صد مکروفسون

هردم از چشم تو برجام نگاهم ریزد

ای سراپا همه حسن

ای سراپا همه آتش،

تو که بر جان براهیم گدازی صد‌ها خرمن عشق

برشب چشمانش، دسته گلی، شاخه نوری، باغی

جلوه کنی

چه کنم با تو سراپا همه شور

ای سراپا همه شعر

من تماشای ترا، در شب نقره‌ای پشت پرند

نتوانم که فراموش کنم

من صمیمی‌تر از آنم، که توانم

شوق دیدار ترا

در شب قدر فراموشی خویش

قدر نشناخته خاموش کنم

حاصل عمر گران مایه چه بود

کاروان عبث افتاده زپا

همه را بر قدوم نگه امشب تو

می‌پاشم، می‌ریزم، می‌سوزم

چشم بر عمق نگاه تو اگر می‌دوزم

ازشب قدر تولای تو تا سوختنم

فاصله یک نفس است

ازطلوع نگهت، تا شب من

فاصله یک نفس است ...

پایان بخش دوم