X
تبلیغات
رایتل

آفتابگردان های کوفه

شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:27 ب.ظ

 ۱- از خواب  غفلت برخیز  

دستی به شانه ای آرام - صدا می زد
                                    برخیز
که امشب وقت غفلت نیست
                 وجودم بی قرار روی محبوب است
                                     برخیز 

ادامه شعر...   

 ۲- آفتابگردان  های  کوفه

درد محراب 
دردی است که خونش تا چشم های شمشیر  را
کور کرده است 
و چه بیگانه است دنیا
برای آشنایی که مدتها است مرده است
چه سخت است انتظار برای
کسی  که برای انتظار  کشیدن هیچ  بهانه ای  ندارد
گلهای آفتابگردان کوفه فردا روبه کدام قبله قیام  کنند 
خورشید کعبه انتظار غروب دارد  

شایددردهای با چاه نگفته اش التیام گیرد 

آی
شمشیرها مرا در برگیرید
آی 
سایه زندگی پشت دیوار پنهان چرامانده ای
آی 
پستچی پایان انتظار
از خواب برخیز  
خون بریز
خون کسی که خونِ خدا را در رگهای خون خدا جاری نموده است
سحر شد؛دیگروقت غروب است 
خورشید خونین ترازهمیشه شفق زده است تادر پشت کوه های زندگی ؛ به دنبال زندگی اش برود 
و کوفه خواب مرگ را برای همیشه تجربه خواهد کرد.