X
تبلیغات
رایتل

مهرگـــ ـ ـ ـ ـ ـ ـان

جمعه 1 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:28 ب.ظ

 

« کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود  

و انسان با نخستین درد. 

 

در من زندانی ِ ستم گری بود 

که به آواز زنجیرش خو نمی کرد ــ 

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم. »  (۱) 

 

 

«نگاه مبهم این شهر، با من
غم تو نه، غم این شهر با من

دل گنجشک‌ها با تو دوبیتی!

    هزاران آدم این شهر، با من»(۲)


گنجشک ها این روزها سر درگم و مردد بین ماندن و رفتن - هوای آکنده از گازهای سمی شهر ـ درختان برگ ریز فصل خزان ـ هیاهوی غول های مکانیکی جاده ها  ـ دیگر آشیانه امنی نیست برای لحظه ای استراحت... در این میان دوست خوبمان سید حبیب نظاری آشیانه ای ساخته است در دریاچه ی قو  که در آن با دو بیتی هایش گنجشک ها لحظه ای آرام می گیرند.  

 

 

  

شاید شعر

- دیوانگی است  

 کودکی است  

بلاهت است  

قاصدکی فصل خزان را  جشن بگیرد 

اما باید  سیاووش بود 

               باید دل به آتش زد 

تفاوت است میان  های های  

                                     و هوی هوی  

هر چند های وهوی را بهم  درآمیزند 

هرچند  هیا هوی  تازه ای  بسازند   از قلب  های های  

باید  قاصدک بود   

و در میان این  همه رنگ  

و در میان این  همه  چیزهای  رنگارنگ  

   درمیان آنهایی که رنگ عوض کرده اند  

                                   دل به آتش زد   

باید مهرگان را جشن گرفت  

باید شادی را تکرار کرد  

آن کس که از آتش  سر بلند  می آید  

سیاووش است  

و روی سیاه  می ماند برای رنگ هایی  

که از هرم آتش  زغال  می شوند.  

بلاهت است  .

برای قاصدک اگر به رنگ ها دل ببازد.  قاصدک  

 

قاصدک

  

برای اینکه حالت  خوب باشد بهتراست یک رفیق دکتر داشته باشی و همیشه به او سر بزنی به خصوص اگر دکتر  شما دندانپزشک شوخی باشد ((چونکه دندان آئینه سلامت  بدن است)) این یکی که گفتم خیلی نادر است. حالا اگر اهل  شعر وشاعری و غزل ناب هم باشی و دکتر نیز در این زمینه کم نیاورد دیگرمی شود آخرش .... البته این چیز هایی که گفتم درحدیک رویا است آن هم یک رویای شیرین . 

امیدوارم از این رویا لذت ببرید.   

 

انار 

شعر برای خودش حکمی دارد که می تواند خود را از این همه روزمرگی  نجات دهد به گذشته تکیه کند و حرف جدید بزند در قالب ایروتیک باشد ولی مبلغ  عرفان گردد - مدرن باشد ولی سنت را رواج دهد - پست مدرن باشد اما تکراری  به هر حال  تنها شعر مثل  شعر است. مثل این رباعی از من

 

با بوسه ای از لبش  گرفتار  شدم  

با بوسه ی دیگری گنهـــکار شدم  

از حلقه دست هــــای  او فهمیدم  

منصور  نگشته بـــر سـر دار شدم   

قاصدک   

اما عزیزانی که ترانه دوست دارندمی توانندیک ترانه از من را در سایت انجمن ادبی حکیم فردوسی بخوانند.

               

«صدای  خش خش پیچیده در گوش زمان  فریاد می دارد 

خزان آرام در راه است   

...

اگر چه زیرپا له می شود این زرد و نارنجی  

تمام  برگهای ما    

...

اگرچه می توان فهمید  زمستان نیز در راه است  

و حتی  

می توان فهمید که تابستان  آینده  

چگونه ای میوه ای دارد... 

 

... 

ولی بسیار خوشحالم  

برای ما شدن از رنگ بگذشتیم  

...» (۳)  قاصدک 

رنگ پائیز 

 

 

 به یاد آن روزها

تو می دونی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی ؟تومی دونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟تو میدونی دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟(حاج کاظم - فیلم آژانس شیشه ای)   

 

منبع  دیالوگ های ماندگار سینمای ایران


 پی نوشت اول: 

۱- آیدا در آینه احمد شاملو 

۲- سید حبیب نظاری وبلاگ دریاچه ی قو 

۳- قسمتی از شعر پائیز از خودم در کتاب چاپ نشده (سیب + آفتابگردان= باران)  

پی نوشت دوم : یاد مهرگان ۸۹ بخیر